أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

585

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

وهم مرگست جمله را از بيم * دلشان شد به تيغ بيم دو نيم 159 هر آن كس كه بر نيكويى فال زد * سرانجام كارش بر اقبال زد 166 هر انگشتش آمد قلم از بنان * ز هر شكل ناخن شده نون عيان 75 هرچند كه نخل‌بند پاكيزه‌سير * ز انگور مثال سازد از عقد گهر 353 هر طرف چاوشان ابر سوار * در پى مردمان چو آب بهار 355 هر طرف ماه‌رُخى عشوه‌گرى طنازيست * به تماشا قدمى نهِ كه عجب شيرازيست 205 هر كجا در جهان خطى بكشند * جهد كن تا برون خط باشى 255 هر كجا شد ز سر نموده قدم * روزنى برگشاد تا به عدم 382 هر كرا قدر اين‌چنين باشد * شايد از چرخ در نگين باشد 44 هر گه دل آگهى ازو مىجستم * آگاهى ارشادپناهى مىگفت 16 هزاران جان ز جنس تُرك و تازيك * هزاران تن ز ملك دور و نزديك 223 هژبران پردل به آيين جنگ * كشيدند تنگ فرس نيك تنگ 149 هژير گوزن‌افكن پنجه‌زن * ز سيرافكنى سگان در حزن 182 هست دُر كز صفا مذاب بود * كى و ليكن تمام آب بود 353 هلال جمالش در ابر خفى * ازين پيش بودى اگر مختفى 76 هلال ركابش به هرجا رسيد * زمين سر به اوج ثريا كشيد 175 هم از طالعش دان كه گردون پير * پس از كشته گشتن در آن دار و گير 136 همان باد كز خصم خون شد روان * تو گويى خزان كرد برگ رزان 171 همان به كزين منزل بىبها * كه آمد نشيمن دم اژدها 188 همان به كه باشد رضا با قضا * لانّ القضا حكم قد مضى 165 همان به كه شاهنشه سرفراز * نهد روى عجزى به خاك نياز 155 هم او كوه را لعلِ رُمّان دهد * هم او خاك را زيور از جان دهد 364 همايون‌مقامى كه از روى معنى * چو گيرند نامش به رفق و مواسا 120 همايون مهر از سر سرورى * بر اوج شرف كرد دين‌پرورى 171 هم به حكمت سوى مغرب مىرود خورشيد و ماه * هم به فرمانت ز مشرق مىزند سر آفتاب 123